أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
18
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
نيمهء ترازو باشد و الْحَمْدُ لِلَّهِ پرى ترازو باشد ، در خبر است كه رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : چون بنده گويد : الحمد للّه كما هو أهله ؛ فرشتگان از نوشتن باز ايستند حق تعالى گويد : اى فرشتگان من چرا اينكه بندهء من گفت بر وى ننوشتيد ؟ - گويند : بار خدايا ما آن بتوانيم نوشتن كه دانيم ما چه دانيم كه تو اهل چهاى از حمد ، جز تو نداند كه تو سزاوار چهاى از حمد ، آنچه تو مستحقّ آنى تو دانى ما ندانيم « 1 » . آوردهاند كه يكى از جملهء بزرگان صرّهء زر بغلام خود داد و گفت : برو در قافله نگاه كن از حاجّ چون مردى را بينى كه از قافله بر كناره ميرود اين صرّهء زر به دو ده ، غلام رفت و نگاه كرد مردى را ديد كه بر طرفى مىرفت تنها ؛ برفت و اين صرّه به دو داد آن مرد صرّه از وى فراستد و سر سوى آسمان كرد و گفت : اللّهم انّك لا تنسى بحيرا فاجعل بحيرا لا ينساك ؛ خداوندا بحير را فراموش نميكنى بحير را چنان كن كه ترا فراموش نكند غلام با نزديك مرد آمد و گفت : برفتم و چنان كه گفتى زر به دو دادم گفت : چه گفت ؟ - گفت : چنين گفت ؛ گفت : نيكو گفت ولىّ النعمة موليها حوالت به آن كرد كه بحقيقت به او داد « 2 » . آوردهاند كه داود پيغمبر عليه السّلام گفت : بار خدايا شكر تو چگونه گويم و من بشكر تو نرسم الّا بنعمت تو پس شكر تو از من گزارده نشود ؟ - حق تعالى بداود وحى كرد كه اى داود دانى كه اين نعمت كه بر تست از منست ؟ - گفت : بلى ، گفت : بدان راضى شدم از تو در باب شكر . [ رَبِّ الْعالَمِينَ ] خداى و آفريدگار و پروردگارى كه پروردگار جملهء عالميان است از ابو الدرداء روايت است كه اين نام مهمترين خداى است جلّ جلاله ، از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله روايت است كه هر كه هفت بار بگويد : يا اللّه يا ربّ آنگه هر حاجت كه دارد بخواهد باجابت مقرون گردد « 3 » ، و در خبرى ديگر است كه هر كه پنج بار بگويد : ربّنا ،
--> ( 1 ) - - در مستدرك الوسائل ( ج 1 ، ص 385 ) از تفسير ابو الفتوح نقل شده است . ( 2 ) - - اين قصه در غير تفسير ابو الفتوح به نظر نرسيد فراجع ( ج 1 چاپ اول ، ص 26 ) . ( 3 ) - - اين حديث در مستدرك الوسائل ( ج 1 ، ص : 369 ) از تفسير ابو الفتوح نقل شده .